|
.:: Civil Engineering civilize civilization ::.
|
پروژه متره و برآورد (حجم ۲.6mg )
پروژه سازه های بتن آرمه (حجم ۲.2mg)
پروژه سازه های فولادی (حجم 1.5mg) 
تمامی این پروژه ها قبلا در وبلاگ قرار گرفته بود و اینجا بصورت یکجا ارائه میشود .
برای کسب اطلاع ببیشتر روی اسم پروژه کلیک کنید .
با کمی دقت به تصاویر زیر متوجه خواهید شد که چقدر باید قدر خیابونهای مملکت خودمون رو بدونیم. چون خارجی ها از اونجا که از این نعمت برخوردار نیستند باید از برچسب های گرافیکی استفاده کنند که این نشون میده هنوز به این مرحله از خودکفایی هم نرسیدند ! ![]()
یكی از روزهای سال اول دبیرستان بود. من از مدرسه به خانه بر می گشتم كه یكی از بچه های كلاس را دیدم. اسمش مارك بود و انگار همهی كتابهایش را با خود به خانه می برد.
با خودم گفتم: "كی این همه كتاب رو آخر هفته به خانه می بره. حتماً این پسر خیلی بی حالی است!"
من برای آخر هفته ام برنامه ریزی كرده بودم. (مسابقهی فوتبال با بچه ها، مهمانی خانهی یكی از همكلاسی ها) بنابراین شانه هایم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.
همینطور كه می رفتم، تعدادی از بچه ها رو دیدم كه به طرف او دویدند و او را به زمین انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روی خاكها افتاد.
عینكش افتاد و من دیدم چند متر اونطرفتر، روی چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش یک غم خیلی بزرگ دیدم. بی اختیار دلم براش سوخت و بطرفش دویدم. در حالیكه به دنبال عینكش می گشت، یک قطره درشت اشك در چشمهاش خودنمایی می کرد.
همینطور كه عینكش را به دستش میدادم، گفتم: "این بچه ها یه مشت آشغالن!"
او به من نگاهی كرد و گفت: "هی، متشكرم!" و لبخند بزرگی صورتش را پوشاند. از آن لبخندهایی كه سرشار از سپاسگزاری قلبی بود.
من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسیدم كجا زندگی می كنه؟ معلوم شد كه او هم نزدیك خانهی ما زندگی می كند. ازش پرسیدم پس چطور من تو را ندیده بودم؟
او گفت كه قبلا به یك مدرسهی خصوصی می رفته و این برای من خیلی جالب بود. پیش از این با چنین كسی آشنا نشده بودم... ما تا خانه پیاده قدم زدیم و من بعضی از كتابهایش را برایش آوردم.
او واقعا پسر جالبی از آب درآمد. من ازش پرسیدم آیا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازی كند؟ و او جواب مثبت داد.
ما تمام آخر هفته را با هم گذراندیم و هر چه بیشتر مارك را می شناختم، بیشتر از او خوشم میآمد. دوستانم هم چنین احساسی داشتند.
صبح دوشنبه رسید و من دوباره مارك را با حجم انبوهی از كتابها دیدم. به او گفتم: "پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهی عضلات قوی پیدا می كنی، با این همه كتابی كه با خودت این طرف و آن طرف می بری!" مارك خندید و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.
در چهار سال بعد، من و مارك بهترین دوستان هم بودیم. وقتی به سال آخر دبیرستان رسیدیم، هر دو به فكر دانشكده افتادیم. مارك تصمیم داشت به جورج تاون برود و من به دوك.
من می دانستم كه همیشه دوستان خوبی باقی خواهیم ماند. مهم نیست كیلومترها فاصله بین ما باشد.
او تصمیم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خرید و فروش لوازم فوتبال بروم.
مارك كسی بود كه قرار بود برای جشن فارغ التحصیلی صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نیستم در آن روز روبروی همه صحبت كنم.
من مارك را دیدم. او عالی به نظر می رسید و از جمله كسانی به شمار می آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبیرستان پیدا كنند.
حتی عینك زدنش هم به او می آمد. همهی دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهی من بهش حسودی می كردم!
امروز یكی از اون روزها بود. من می دیدم كه برای سخنرانی اش كمی عصبی است. بنابراین دست محكمی به پشتش زدم و گفتم: "هی مرد بزرگ! تو عالی خواهی بود!"
او با یكی از اون نگاه هایش به من نگاه كرد (همون نگاه سپاسگزار واقعی) و لبخند زد: "مرسی".
گلویش را صاف كرد و صحبتش را اینطوری شروع كرد: "فارغ التحصیلی زمان سپاس از كسانی است كه به شما كمك كرده اند این سالهای سخت را بگذرانید. والدین شما، معلمانتان، خواهر برادرهایتان، شاید هم یك مربی ورزش... اما مهمتر از همه، دوستان واقعی تان...
من اینجا هستم تا به همه ی شما بگویم دوست كسی بودن، بهترین هدیه ای است كه شما می توانید به كسی بدهید. من می خواهم برای شما داستانی را تعریف كنم.
من به دوستم با ناباوری نگاه می كردم، در حالیكه او داستان اولین روز آشناییمان را تعریف می كرد. به آرامی گفت كه در آن تعطیلات آخر هفته قصد داشته خودکشی کند. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالی كرده تا مادرش مجبور نباشد بعد از مرگش وسایل او را به خانه بیاورد.
مارك نگاه سختی به من كرد و لبخند كوچكی بر لبانش ظاهر شد.
او ادامه داد: "خوشبختانه، من نجات پیدا كردم. دوستم مرا از انجام این كار غیرقابل بحث، بازداشت".
من به همهمه ای كه در بین جمعیت پراكنده شد گوش می دادم، در حالیكه این پسر خوش قیافه و مشهور مدرسه به ما دربارهی سست ترین لحظه های زندگیش توضیح می داد.
پدر و مادرش را دیدم كه به من نگاه می كردند و لبخند می زدند. همان لبخند پر از سپاس.
من تا آن لحظه عمق این لبخند را اینگونه درك نكرده بودم ...
هرگز تاثیر رفتارهای خود را بر دیگران دست كم نگیرید. با یك رفتار كوچك، شما می توانید زندگی یك نفر را دگرگون نمایید: برای بهتر شدن یا بدتر شدن.
خداوند ما را در مسیر زندگی یكدیگر قرار می دهد تا به شكلهای گوناگون بر هم اثر بگذاریم و در وجود دیگران بدنبال خدا بگردیم.
"دوستان، فرشته هایی هستند كه شما را بر روی پاهایتان بلند میكنند، زمانی كه بالهای شما به سختی به یاد میآورند چگونه پرواز كنند."
هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد. دیروز، به تاریخ پیوسته. فردا، رازی است ناگشوده. اما امروز هدیه ایست از جانب خداوند که باید آنرا قدر بدانیم ...
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را در میان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار در حالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد، از او خواست تا به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی، پذیرفت در حالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه را بر خلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت، کار را تمام کرد.
سپس او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.
نتیجه اخلاقی : این داستان ماست. ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد. گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم، و ناگهان در زمانی در اثر اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم. گرچه اگر چنین تصوری داشته باشیم، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم ولی افسوس که نمی دانیم که چه زود فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست. شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود. یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود. مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.

برای دانلود ۲۷ عکس دیگر -سری دوم -از لینک زیر دانلود کنید
حجم ۲ mg
جهت مشاهده قسمت اول : http://civil307.blogfa.com/post-72.aspx
► معمار بایستی یک پیامبر باشد ... یک پیامبر به مفهوم واقعی کلمه ... اگر او قادر نباشد حداقل ده سال جلوتر را ببیند، نمیتوان او را یک معمار نامید. - فرانک لوید رایت
► معماری زمانی آغاز میشود که شما دو آجر را با دقت پیش هم میگذارید. - میس ون درروهه
► من ترسیمکردن را به حرفزدن ترجیح میدهم، زیرا ترسیمکردن سریعتر است و مجال کمتری برای دروغ گفتن باقی میگذارد.- لوکوربوزیه
► من از تعطیلات متنفرم. اگر شما میتوانید ساختمانهایی را بسازید، چرا باید در کنار دریا بنشینید؟ - فیلیپ جانسون
► پروژه؛ یعنی شالوده دادن به یک فرم، درون یک نظم.- لویی کان
► خلاقیت حقیقی کل زندگی را شامل میگردد و به وسیله ابزارهایی از شهود بیان میشود که فراسوی منطق و آن چیزی است که زبانهای دیگر قادر به ابراز آن هستند.- تادائو آندو
► هندسه شالوده و مبنای ادراک معماری است. من از طریق هندسه به اثر خود دست مییابم. در شناخت جهان معماری، زبان هندسه مانند زبان سازه اهمیت دارد. هر دوی آنها در کنار خواص مصالح و عالم طبیعت، برای من سرچشمههای زاینده و مهم الهام هستند.- سانتیاگو کالاتراوا
► من بیشتر وقتم را صرف کارفرماها میکنم. زیرا معتقدم این کار ما را به پیش میبرد و آنها هم به آنچه که میخواهند، میرسند و از کار احساس رضایت میکنند. این روند باعث میشود آنها بدانند که شما مسائل آنها را میشنوید. همچنین این تعامل موقعیت ابداع را برای شما فراهم میآورد.- فرانک گهری
/konsol-foladi.jpg)
/lolegaz-plate.jpg)
جهت قرار گرفتن فضای داخلی پلان مسكونی :
■ فضاهای جنوبی ( خواب ـ غذاخوری ـ تراس ـ پذیرایی )
■ فضاهای مشرقی ( حمام ـ سالن ورزشی )
■ فضاهای مغرب ( پاسیو ـ كتاب خانه ـ هال ـ اتاق بازی )
■ فضاهای شمال غربی ( راه پله ـ انباری )
■ فضاهای شمال شرقی ( آشپزخانه ـ توالت ـ گاراژ ـ ورودی )
■ فضاهای جنوب شرقی ( خواب ـ اتاق بیمار )
■ فضاهای جنوب غربی ( راه پله ـ انباری ـ راهرو )
◊ 20 درصد اتاق بایستی از شیشه پوشیده شده باشد .
◊ بهترین نور در ایوان جنوب بعد شمال و مشرق و بدترین نوع مغرب می باشد .
عوامل موثر در پلان جنوب
1- تعیین فضاهای مورد نیاز برای پلان
2- نورگیری مناسب و جهت های مختلف ساختمان
3- جهت قرار گرفتن هر یك از فضاها در داخل ساختمان
4- ابعاد هر یك از فضاهای داخلی ساختمان
5- رابطه هر یك از فضاهای داخلی ساختمان با فضاهای داخلی دیگر همان ساختمان
اندازه و ابعاد :
|
1- اتاق خواب والدین 2- اتاق خواب بچه ها 3- اتاق خواب مستخدم 4- حمام 5- توالت 6- آشپزخانه 7- در ورودی ساختمان 8- در ورودی اتاق خواب 9- در ورودی حمام و توالت
|
( ۵ × ۳.۵ ) ( ۴×۳.۵ ) ( ۴.۵ × ۴) ( ۲.۵ × ۲.۵ یا ۲.۵ × ۲) ( ۱.۵ × ۱.۵ یا ۱×۱.۵) (۴.۵ ×۳.۵ یا ۳.۵×۲.۵) ( ۲.۸ × ۱.۲ ) ( ۲× ۱ یا ۲.۲ × ۱.۵ ) ( ۲×۱ یا ۲× ۰.۹ ) |
جدول ابعاد نسبی فضاها در یک واحد مسكونی (مترمربع )
|
انواع طرح |
كوچك |
متوسط |
بزرگ |
|
حمام |
۶ |
۸ |
۱۰ |
|
خواب |
۱۴ |
۱۷ |
۱۹ |
|
آشپزخانه |
۱۱ |
۱۳.۵ |
۱۶.۵ |
|
غذاخوری |
۱۵.۵ |
۱۷.۵ |
۱۹.۵ |
|
پذیرایی |
۲۰ |
۲۵ |
۳۰ |
(OKB (cm
اتاق خواب 80 تا 70
اتاق خواب مهمان 80 تا 70
آشپزخانه 120 تا 80
توالت و حمام 200 تا 180
بقیه در ادامه مطلب
به همراه آموزش هایی برای
1. انتخاب رنگ دیوارها 2. انتخاب كفپوش3. انتخاب مبلمان و نحوه قرار گیری4. نورپردازی5. استفاده از طبیعت و ...


به همراه عکسهایی کم نظیر از دکوراسیون های داخلی
در ادامه مطلب
برای دانلود همه عکس های سری اول دکوراسیون های منزل و اداری به همراه مطالب مفید و آموزشی برای طراحی دکوراسیون از لینک زیر استفاده کنید
طراحی برج خلیفه توسط آدریان اسمیت و شرکت SOM آمریکا و با الهام از معماری اسلامی و طبیعت صحرا انجام شدهاست. گل صحرایی Hymenocallis اصلیترین ایدههای طراحی برج دبی را به معماران آن دادهاست. این طراحی نه تنها از نظر شکل فیزیکی نیروی وارده توسط باد در طبقات آخر را مهار میکند، بلکه به ساکنان هر کدام از طبقات نمایی منحصر به فرد و بدون اشراف به سوی سایر واحدها میدهد.همچنین استفاده از طاق در نمای برج نشان دهنده الهام گرفتن طراحان برج خلیفه از معماری اسلامی است.
افتتاح
/burj_dubai_01.jpg)
/burj_dubai_02.jpg)
فواره دبی
/burj_dubai_favare.jpg)
در بیرون برج یک فواره 217 میلیون دلاری قرار دارد که طراحی شرکت WET Design است و توانایی پرتاب آب به ارتفاع 150 متری را دارد. این فواره با داشتن 6600 لامپ در 50 رنگ مختلف مناظری زیبا در محوطه بیرون برج خلیفه ایجاد میکند.
برای دانلود فیلم مراسم افتتاح برج دبی ، فوراه رقصان و مقاله برج دبی به صورت کامل بر روی گزینه دانلود کلیک کرده و در صفحه باز شده گزینه Download Now رو بزنید.
حجم : 13mg